تبليغاتX
آغازی متفاوت
 
آغازی متفاوت
 
 
 

 

خسته ام. میرم یه کم استراحت کنم.

همتونو دوست دارم و یه اقیانوس تشکر بهتون بدهکارم.

 |+| نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط اسکارلت  | 
سلام من تا بهانه ای برای غر غر کردن نداشته باشم که نمیآم!

هیچ فکرشو کردین که با این دندونای سیم کشی شده پس فردا اگه خواستم ام آر آی چی به سرم میاد؟ این ستاره هایی که روی دندونام چسبوندن که به راحتی کنده نمیشه. اگر هم بخوان بکنن و دوباره وصل کنن من آدمش نیستم. خصوصا قالب دندون آخریها. دفعه ی اول که میذاشت چند تا داد و جیغ محکم زدم بعد که گفت اینقدر لوس بازی در نیار  در خفا و بی صدا پیش خودم گریه می کردم. یاد اون موقع که می افتم دلم کباب میشه برای خودم.... حالا دوباره بخان اون بلاها رو سرم بیارن.....؟

فعلا که دکتر ام آر آی ننوشته ولی خب تا دو سه سال دیگه بلاخره مینویسه که.

اگه ایده ای تجربه ای چیزی دارین بهم بگین  منو از نگرانی در بیارین. مرسی پساپیش.

راستی دکتر گفت که تا یکی دو ماه دیگه داروی خوراکی درد بی درمون میاد. اونقدر ذوق کردم که یادم رفت بپرسم قراره این داروئه رو همه جواب بده یا قراره موش آزمایشکی بشیم دوباره دسته جمعی؟

از الان دعا می کنم که قرصه تلخ نباشه......

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط اسکارلت  | 
امروز صبح منتظر سرویس ایستاده بودم یه هویی از اون طرف تر صدای یه ترمز شدید اومد. خیلی شدید. اونقدر که  مجبور شدم برگردم نگاه کنم. همین که بر گشتم دختره رو دیدم که توی هوا داشت معلق میزد. احتمالا می خواست به سرویس برسه.

یه دفعه تمام ترس و درد دختره ریخت تو بدنم. نتونستم دیگه نگاه کنم.  حدود ده دقیقه بعدش آمبولانس اومد. زنده بود ولی معلوم بود چیزیش شده یا نه.

یاد دوسه روز قبل افتادم. واقعا سر به هوا از خیابون رد میشدم. تو ۱ ساعت دو تا ماشین جلوی پام ترمز کردن. اگه اون دختره من بودم چی...! بی اسکارلت می شدین!

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط اسکارلت  | 
سلام!

شنیدین میگن سری رو که درد نمیکنه چرا با دستمال ببندی؟ نمی شد دو سه روز پیش این مثل یاد اسکارلت می اومد!؟

 راستش چند سالی بود که خیال ارتودنسی داشتم ولی لنگ دو تا نیش نهفته ام بودم!!! که بلاخره در نیومد. حالا برای اینکه جا برای اونا باز شه ۲ تا دندون از بالا و به یه دلیل دیگه هم یه دونه از پایین باید بکشم. دو تا شو تا حالا کشیدم. دلم برای دندونام تنگ شده.... من دندونامو میخاااااام! تازه جاشون هم خیلی درد میکنه.

 بین دندونای نزدیک به هم هم سپریتور گذاشتند که این عملا قدرت غذا خوردن و از آدم می گیره! خیلی درد می گیره. عادت هم نمیشه کرد! به این ترتیب درد بتافرون به حاشیه رفت!!!!!!!

یکی نیست بگه آخه مگه مجبوری از خودت یه کلکسیون بدبختی درست کنی!!!؟؟؟ راستش پشیمون شدم از اینکه این پروژه یه سال و نیم دو ساله رو شوروع کردم.

امیدوارم خدا بهم صبر بده!

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط اسکارلت  | 
سلام!

شنیدین میگن سری رو که درد نمیکنه چرا با دستمال ببندی؟ نمی شد دو سه روز پیش این مثل یاد اسکارلت می اومد!؟

 راستش چند سالی بود که خیال ارتودنسی داشتم ولی لنگ دو تا نیش نهفته ام بودم!!! که بلاخره در نیومد. حالا برای اینکه جا برای اونا باز شه ۲ تا دندون از بالا و به یه دلیل دیگه هم یه دونه از پایین باید بکشم. دو تا شو تا حالا کشیدم. دلم برای دندونام تنگ شده.... من دندونامو میخاااااام! تازه جاشون هم خیلی درد میکنه.

 بین دندونای نزدیک به هم هم سپریتور گذاشتند که این عملا قدرت غذا خوردن و از آدم می گیره! خیلی درد می گیره. عادت هم نمیشه کرد! به این ترتیب درد بتافرون به حاشیه رفت!!!!!!!

یکی نیست بگه آخه مگه مجبوری از خودت یه کلکسیون بدبختی درست کنی!!!؟؟؟ راستش پشیمون شدم از اینکه این پروژه یه سال و نیم دو ساله رو شوروع کردم.

امیدوارم خدا بهم صبر بده!

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط اسکارلت  | 
بلاخره تابستون  تموم شد و به ناچار مجبورین دوباره غرغرای اسکارلتو بخونین.

پس از کلی دودلی و تردید و اینا اسکارلت تصمیم گرفت پانسیون بگیره چون گفتند برای ترم اول خوابگاه نمیدن به اسکارلت و امثال وی! حالا ببین شما! بالای ۳۵۰ هزار تومن برای ۵ ماه که پیاده شده حالا میگن خوابگاه از اول آبان شوروع به کار میکنه!

آخه این چه مسخره بازی ایه؟ انتظار داشتند بچه ها یه ماهو چادر بزنن یا برن خونه بخرن؟ ۳۰۰ هزار تومن تفاوت پانسیون و خوابگاهو کی میخاد بده!؟

بگذریم!

گفته بودم که دیگه قراره بتافرون بزنم... راست گفتم! دارم میزنم. ولی با فلاکتی که اگه دکتر ببینه از تجویزش مثل گنجشک پشیمون میشه! بسته ی اول و با یه کم مصیبت زدم. ولی بسته ی دوم و سوم .... داره دماغ از روزگارم در میاره.... ۷ ۸ تا آخری ها رو که مامانی زد ولی بعد از کلی دعوا و قهر و گریه! تو خوابگاه هم که مامانی نیست نمی دونم  چه تله تئاتری قراره اجرا کنم....

 

بعد از این همه غرغر! یه خبر خووووب!  ما یه پیشی داریم! البته پیشی آدم!  هم سن امتحان فیزیک منه!  یعنی سه ماهشه! ولی مثل نی نی های ۱۰ ماهه می مونه! روروئک قدیمیه منو سوار میشه کل خونمونو متر میکنه در عین حال مثل قطار جیغ میکشه آواز میخونه و حرف می زنه! البته خودش میفهمه چی میگه! من عاشق چشمای آبی ام! (پیشی نی نی همسایه مونه. که یک سوم عمرشو خونه ی ما بوده....!)

 

اسکارلت این ترم فعلا ۱۷ واحد برداشته ولی احتمالا واحد عمومیش و حذف میکنه چون آخر هفته اس.

کلا زیاد رو مود نیست ولی سعی میکنه مثبت باشه....!

 

تا بعد!

اینم مال شما!

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط اسکارلت  | 
اسکارلت خسته مغموم تنها دپسرده و عصباني ه!

دكتر به جاي آونكس بتافرون)يعني يه روز در ميون!( براش نوشته! احتمالا 6 ماه ديگه هم به جاي بتافرون واسش عصاي سفيد و ويلچر مي نويسه.....

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط اسکارلت  | 

اسکارلت تصمیم گرفته که حداقل یه تابستون به وبلاگش و همممه ی اونایی که محکومند به اینکه حرفاشو بخونن مرخصی اجباری بده و زحمتو کم کنه.

اسکارلت میدونه که همه دلشون به شدت براش تنگ میشه و حداقل روزی دو سه بار وبلاگشو باز میکنن تا مبادا آپ کرده باشه.... ولی خب تصمیمیه که گرفته شده.... ایشالا یه موقعیت دیگه...

اسکارلت همتونو دوست داره و به یادتونه. احتمالا کامنت هاتونو هم میخونه...

اسکارلت وصیت میکنه: در نبودش به موقع آپ کنین و نذارین وب سوت و کور شه... وختی هم برگشت و کامنت گذاشت با تعجب نپرسین شما!؟

بچه های خوبی هم باشین و دستتونو تو مماختون نکنین و قبل از خواب هم که میدونین...!

little-girl-crying.jpg image by zzo_2006

یه تابستون بدروووود!

پ.ن:امتحان فیزیک اگه استاده زور بزنه و به اسمم هم نمره بده احتمالا با ده پاس میشم!بازم التماس دعا....

 |+| نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط اسکارلت  | 
دوستان! اسکارلت امتحان فیزیک ۲ داره(و مطابق معمول روزهای قبل از امتحان نصفش مونده ولی حوصله ش دیگه سر رفته....)

 قول میده اگه پاس شه از ترم بعد همون روزی که آقاشون یا خانومشون درس دارد درسشو بخونه!!!

التماس دعا!

پ.ن: دوستایی که گفتن مواظب باشم.... چشم! ولی اگه منو بخوان بگیرن کیو می خوان نگیرن!!!!

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط اسکارلت  | 
دیروز تو دانشگاه اسکارلت اینا تحصن و ... اینا بود! بین بیست تا سی تا از بچه ها رو گرفته بودن و تعدادی رو هم زده بودن اساسی!!!! بچه ها هم دیشب تا ساعت ۱و نیم نصفه شب تو دانشگاه ولو بودن! تا رئیس دانشگاه به قول خودش: اعتبارمو گرو گذاشتم تا تونستم اینا رو آزاد کنم!!!! خلاصه آزادشون کردن و آبا به طور کامل از آسیاب افتاد. ماروز هم هییییچ خبری نبود! از اونجایی هم که بیشتر بچه های اغتشاش گر(!) تهرانی هستند با رسیدن آخر هفته دیگه جو سالم و اسلامی دکتر مآبانه تو دانشگاه حاکم میشه و همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه....

راستی از همممه ی همممه معذرت می خوام که نمی تونم وبلاگاتونو ببینم و کامنت بذارم. اینجا همممه چی فیلتره! الان ۲ ساعته دارم سعی میکنم همین یه ذره پست رو هم بذارم.

پ.ن: دعا کنین تلفنا رو کنترل نکنن که بی اسکارلت می شین!

پ پ ن: به نظر من کنترل کردن اس ام اس راحت تر از مکالمه است... پس چرا...؟

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط اسکارلت  | 
 
  بالا