خیس خیسم...گرم باران!
کسی که نمی فهمه چی میگم خودم هم نمی فهمم... پس هر چی بخام می گم!!!
نمیدونم از کجا به اینجا رسیدم
یا حتی اینجا که رسیدم کجاست!
دلم بارون میخاد
با خوابیدن هم چیزی یادم نمیره
یا حتی چیزی یادم نمیاد
خواب و بیداریم زیاد با هم فرق نمیکنن!
به قراری رسیدم که
فقط در اوج بی قراری میشه بهش رسید.
جای خالی یه حس خوب
یه امید که تهش بن بست نباشه
رو حس میکنم
دلم برای کسی تنگ نمیشه.
مدتهاست
اگه سایه دستهای کسی رو مدادم بود...
شعرام مدتهاست روی مداد جوونه میزنن
و پژمرده میشن.
نه خنده هام دیگه خنده است
نه غصه هام گریه میشن.
همین طور مبهوت به خنده ها و گریه ها
به لب ها و چشم ها
نگاه می کنم
خداکند فقط اشتباهی به گریه کسی لبخند نزنم...
بگذریم...
میگفتم...
دلم بارون میخاد
و یک کوچه که استثنائا بن بست نباشد!
برای یک لحظه
حتی!
اگر در بی خورشیدی ها هم غرق شوم...
فرقی نمیکند!
روحم بارون میخاد
شاید داغی بارون بتونه
عمق یخیشو آب کنه.
اونوخت راحت تر میشه پروارش.
همه دستامو به آسمون می دوزم
و هر چی دعا بلدم می خونم
شاید یکی پیدا شد برای شنیدن!
که دلم بارون می خاد.
آه!
حتی آسمون هم می خنده!
با آن برق وحشی!
اشک در چشمهای دلی که بارون میخاد...
دلی که آسمانش هم شکست!
زیر سقف ها شاید...
به سمت خونه برگشتن
به عشقت راه دریا رو
بازم وارونه برگشتن...
چقد حرف برای نگفتن....
چقد همه چی مثل خاطره س...
دلم تنگ شده....
| Design By : Mihantheme |
