خیس خیسم...گرم باران!

کسی که نمی فهمه چی میگم خودم هم نمی فهمم... پس هر چی بخام می گم!!!

یه بار زمانی که ارتودنسی بر دندانهایومان واقع بود یکی از طفلان فامیل از والده اش این سوال بکرد که این ها چیست بر دندان های این....!
مادرش گویی نکته تربیتی بر دندان های من کشف کرده  چشمانش برقی زد و گفت: این..!در سنین طفولیت دروغ بسیار می گفته و سخنان زشت زیاد بر دهان جاری می ساخته... از این رو امروز دندانهایش را به بند کشیده اند تا تنبیه گردد...

من |:
خب مادر من شما می خای بچه تربیت کنی چرا شخصیت منو داغون می کنی!!!؟؟؟

به سلامتی یک ماه پیش وایرلس گشتیم و دیگر مصداق تربیتی نزد کهتر و مهتر نخاهیم بود....
و به زودی بقایای عقلومان را نیز تخلیه خاهیم نمود تا به شعور خالص مجانین دخول کنیم....!
خدا (!) کند درد نیاید...


باشد که رستگار شویم... 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۴۸ ق.ظ توسط اسکارلت| |

آخه اینم تاریخ تولده ما داریم!!؟!؟ نصفه کادو تولدامو تو خرداد گرفتم نصفشو امروز!!!
عاشقشونم... همه ی شعرای احمد شاملو واسه تولد خردادم... و همه ی شعرای سید علی صالحی امروز... هیچی به اندازه کتاب... اونم شعر انقد خوشحالم نمی کنه.... 

آخه آدمی که این همه دوست خوب تو دنیا داره.... واسه چی باید ناراحت باشه!؟


پ.ن: کارگردان:اسکا!!!!


سلام! 

حال همه‌ی ما خوب است 

ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور، 

که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند 

با اين همه عمری اگر باقی بود 

طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم 

که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و 

نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان! 



تا يادم نرفته است بنويسم 

حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود 

می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است 

اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی 

ببين انعکاس تبسم رويا 

شبيه شمايل شقايق نيست! 

راستی خبرت بدهم 

خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام 

بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند! 

بی‌پرده بگويمت 

چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد 

فردا را به فال نيک خواهم گرفت 

دارد همين لحظه 

يک فوج کبوتر سپيد 

از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد 

باد بوی نامهای کسان من می‌دهد 

يادت می‌آيد رفته بودی 

خبر از آرامش آسمان بياوری!؟ 

نه ری‌را جان 

نامه‌ام بايد کوتاه باشد 

ساده باشد 

بی حرفی از ابهام و آينه، 

از نو برايت می‌نويسم 

حال همه‌ی ما خوب است 

اما تو باور نکن!




نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۱۷ ق.ظ توسط اسکارلت| |

من توی هفت آسمون یه ستاره داشتم

راه شیری رو که خواستن احداث کنن افتاد تو طرح!!!

اومدیم از خدا خسارت بگیریم.... همه چپ چپ نگامون کردن گفتن خداس... عادله.... مگه میشه کسی ازش دلخور باشه!؟

من حالیم نمیشه...! 
پیش کی باید شکایت کنم؟ کی وکیلم میشه...؟
نکنه وختی بفهمه می خام شکایت کنم ازش گم و گور بشه بگه اصلن هیچی کار من نبوده؟
اگه مقصر باشه... چی کارش می کنن؟ 

دستاشو قطع می کنن... تا دستش از دنیامون کوتاه بشه؟ دست از سرمون برداره...؟

یا سعی می کنه رضایت بگیره...!؟ 
کور خونده اگه فک کرده من رضایت می دم...! 

می خام حبس ابد بشه...  تو همین زندگی زمینی... مثل من.. مثل تو...

ببینم اون جاوداگی که به رخمون می کشه واسه خودش جهنم میشه یا نه....


راستی خدا می دونه نام آوا یعنی چی؟

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۳۸ ب.ظ توسط اسکارلت| |

سر به هوا نیستــــم

امــــا

همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم

حال عجیبـــی ست

دیدن ِ همان آسمان که

شاید "تو"

دقایقی پیش

به آن نگاه کـــرده ای...!!!

نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت ۴:۲۵ ب.ظ توسط اسکارلت| |

گاهی دیگه نفرین جواب نمیده...

هوس می کنم با ناخونا و پنجه های خودم خفه ت کنم

تا از اون به بعد هر وقت انگشتامو دیدم یاد زجه ها و التماسات بیفتم....

شاید جسمی قدرتشو نداشته باشم... ولی روحم کاملا از پسش برمیاد...


اسکا بود اینو گفت!!؟؟؟ ها!!؟؟
دیروز صبح که بیدار شدم دیدم تو خواب اینو مسیج نوشتم و داشتم دنبال شماره مخاطب مورد نظر می گشتم که نمی دونم چرا! ادامه ندادم...

گویا مخاطب خاص داشته....!!! 


بتافرون این ماه نمیاد. به جاش اکستاویا خریدم. سوییسیه.مدلش کاملا شبیه مدل قدیمیه بتافرونه. اگه خاستم به ایزد رحمتی بپیوندم اشکالی نداره... فقط درد آخر شبش زیاد نباشه... :-(

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۳۱ ب.ظ توسط اسکارلت| |

برایم...

تعریف کن.... 

هرگز فراموش نشدن ...

چه حالی دارد...!؟

نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۵۶ ق.ظ توسط اسکارلت| |

‫ﺑﺮاي ﺷـﻨﻴﺪن ﺗﻮ

‫ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺑﺮام ﺣﺮﻓﻲ ﻧﺪاري

‫ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻤﻮﻧﻢ اﻳﻨﺠﺎ

‫ﺷـﺎﻳـﺪ ﻳـﻪ روز ﺑـﻴـﺎي ﺑـﺒﻴﻨـﻲ

‫ﺗـﻤـﻮم روزا ﻣـﺜﻞ ﻫﻢ ﻣـﺜﻞ ﻫـﻤﻴﺸﻪ

‫ﺻﺪاي ﻗﺸﻨﮕﺖ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺷﻨﻴﺪه ﻣﻴﺸﻪ

‫اﻣﺎ ﺧﻮدت ﻛﻪ ﻧﻴﺴﺘﻲ ﺑﺒﻴﻨﻲ ﻫﻤﻪاش ﻋﺬاب

‫ﻣـﺜﻞ ﺳـﺮابه وﻗـﺘﻲ ﻣﻴﺨـﻮام دﻳـﮕﻪ ﻧﻴﺴﺘﻲ

‫ﻧﻴﺴﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺒﻴﻨﻲ اﺷﻜﻬﺎم دﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻦ

‫ﻧـﺮﻳـﺰن ﺑـﻤـﻮﻧـﻦ ﺑـﺴـﺎزن ﻧـﻤـﻴـﺮن

‫ﻧﻴﺴﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺒﻴﻨﻲ اﺷﻜﻬﺎم دﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻦ

‫ﻧـﺮﻳـﺰن ﺑـﻤـﻮﻧـﻦ ﺑـﺴـﺎزن ﻧـﻤـﻴـﺮن

‫نیستی....

نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۱۲ ق.ظ توسط اسکارلت| |

Design By : Mihantheme