خیس خیسم...گرم باران!

کسی که نمی فهمه چی میگم خودم هم نمی فهمم... پس هر چی بخام می گم!!!

میشه یک سال از زندگیمو کم کنن یک هفته از پارسال بهم بدن؟

چه قدر خوب بود.

کنارت بشینم،

ساعت ها نگاهت کنم از صفحه لپتاپ،

یواشکی دستتو بگیرم...

بگم دلم تنگ شده بگی کی کجا...

نقطه ضعفتو بدونم جونتو به لبت برسونم...

منتظرت بمونم تو دانشگا...

منتظرم بمونی...

ترس از این که به روز نبینمت...

یک ساعت صداتو نشنوم دیوونه بشم...

یه روز چشماتو نبینم...

 

باورم نمی شه چه قدر پوست کلفت شدم از نبودنت.

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت ۱۰:۵۳ ب.ظ توسط اسکارلت| |

یکی از عجیب ترین مشکلاتی که یه نفر می تونه داشته باشه، اینه که وختی چشمای کسی رو که دوس داره می بینه، هوس گوجه سبز کنه!

نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت ۱۱:۵۲ ق.ظ توسط اسکارلت| |

یه دیالوگ دوست اومدنی از خیلی روز پیش...

-چند تا دوسم داری...؟؟

-7تا

-در چه مبنایی؟

-مبنا رو ولش کن...اندازه هفت آسمون

-از این آسمونایی که بچه ها تو نقاشیاشون می کشن و ابر و خورشید و پرنده و پروانه ;-)داره و همزمان بارونم میاد؟

-از اون آسمونایی که آبیش غرقت میکنه...از این آسمونایی که مال فقیر بیچاره هاست و چاره همه درداشونو توش میبینن...

-7 تا آسمون راستکی.....

نفس عمیق! خیلی عمیق!

نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت ۴:۳۱ ب.ظ توسط اسکارلت| |

دلم واسه دخدرم تنگ شده خب...

هر نی نی تازه به دنیا اومده ای رو می بینم، یادش می افتم. ینی اونم الان داره گریه می کنه میگه مامانمو میخاااام؟؟

تند تند بزرگ شیم بریم بیاریمش دیگه....

نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت ۱۰:۲۰ ق.ظ توسط اسکارلت| |

 

"جایی برای بازگشت"

 

مرد: می خواهم برگردم!

زن: به کجا

مرد مستاصل ماند چند سال پیش زادگاه او را سیل ویران کرده بود.

 ناچارپرسید: جایی سراغ نداری!

زن گفت: نه

مرد زیر لب زمزمه کرد: خیلی بد شد!

فردای آن روز مرد به مدت یک ماه از خانه بیرون رفت تا جایی برای بازگشت داشته باشد.

رسول یونان

 

 

 

میدونی... نمیخام تنها چیزی باشم که داری... میخام همه ی چیزی باشم که داری و بهت ثابت کنم که چقدر کافی ام...

نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت ۷:۲۸ ب.ظ توسط اسکارلت| |

Design By : Mihantheme