خیس خیسم...گرم باران!
کسی که نمی فهمه چی میگم خودم هم نمی فهمم... پس هر چی بخام می گم!!!
وای چقد حس خوبیه که یه دفعه یادت می افته که امشب آنگول نزدی و بعد یادت میاد که دیگه قرار نیست بزنی!!
شماها درک نمی کنین! اونایی که یه شب در میون به خودشون آنگول میزنن می فهمن فقط!!!
هیچی دیگه.... چارشنبه دکتر سیروس زنگ زدن گفتن تا دو ساعت دیگه بیمارستان امام خمینی باشید و من و مامان هم دو ساعت بعدش بیمارستان امام خمینی بودیم. بهم قرص دادن.... باز هم نوار قلب! و سه تا برچسپ دکمه قابلمه ای دار بهم چسپوندن و وصلم کردن به این دستگاها که عسک ضربان قلبو می کشه روش. می گفتن زیر 50 تا که برسه خطر ناکه که نرسید.
ام آر آی هم دادم. مغزم کلی خالخالی شده....
هیچی دیگه... پنج شنبه ساعت 12 کارمون تموم شد و برگشتیم خونه....
و به این ترتیب ما شدیم موج!!! موچ آزمایشگاهی... که البته کاملن راضی ایم.
قصه ی ما به سر رسید... کلاخه به خونش نرسید....
نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت
۹:۲۷ ق.ظ توسط اسکارلت| |
| Design By : Mihantheme |
