خیس خیسم...گرم باران!
کسی که نمی فهمه چی میگم خودم هم نمی فهمم... پس هر چی بخام می گم!!!
فکر می کنی چرا می خندیدی؟ یادت میاد. انگار یه خاطره از هزار سال پیش بود. دوباره می خای بخندی که یاد صدای بوق میفتی و لبخندی که هنوز رو لبات ماسیده.
قلبت تند تند میزنه. می خونه لای لایی... لای لایی... شالیزار امید مایی... دلت قنج میره و دنده رو عوض می کنی و میری یه جا که بشه تند تر رفت. روسری تو سرت می کنی تا موهات از جلوی چشمات برن کنار. آینه عقب رو نگاه می کنی بیشتر گاز میدی. باید پشت سر بذاری. شالیزار منتظره. از خودت بدت میاد. شالیزار همه این مدت منتظرت بود. ازش می پرسی، اسمتو دوست داری؟ چه خبر بود تو چشماش؟ حتا من هم نبودم. از من بدش میومد؟ نه امکان نداره. نمی فهمیدم.
یههو با صدای بوق به خودت میای و از تنهایی می ترسی. میزنی رو ترمز، کلاچ نمیگیره و خاموش میشه. درو قفل می کنی. شالیزار رو نگاه می کنی و باز هم نمی فهمی.
نفس عمیق می کشی. بوی شالیزار با بوی خاطره ای از هزار سال پیش قاطی می شود. خسته می شی. خوابت میاد. از آن خواب ها که نمی خوای بیدار بشی.
سرتو میذاری رو فرمون. آهنگ رو ری پلی می کنی. شالیزار دستتو می گیره. نمی فهمی.
اصلن انگار قرار نیست بفهمی. لازم هم نیست. شالیزار که باشد، راهت را می گیری و می روی. شالیزار می خندد. بوی شالیزار ماشین را بر می دارد. انگار هیچ بوی دیگری در دنیا نبوده هیشوخت.
دخترت با چشم های سبز نگات می کنه. دلت قنج می رود. هیچ چیز نمی خاهی. هر چیزی که گذشته، از خاطره ات محو می شه : با نگاه جادویی اش که انگار با این که هنوز نیست، انگار هنوز هم هست.
باید تند تر بری. نور چشم های شالیزار، دید آینه ها را برای دیدن پشت سر کور کرد.
پر از عشق می شوی و می روی.
پ.ن: خب دوسش دارم از الان... مگه میشه عروسکمو با چشمای تو از الان دوست نداشته باشم؟
بعدن نوشت:
میگه نمیذارههههههه.... خب من شالیزار دوس دارم فقط...
| Design By : Mihantheme |
